۲۳ بهمن
بیستوسوم…
بیستوسومِ بهمن
یک روز بعد از چهلوهفتسالگیِ انقلاب اسلامی.
روز عجیبی بود.
نه فقط بهخاطر عددها، نه فقط بهخاطر تقویم
بلکه بهخاطر آدمها.
باز هم همراه مردمی آگاه، قدم در خیابان گذاشتیم.
مردمی که هنوز پای کارند….
بلدند ایستادن را،
بلدند «دیدن» را.
اما شگفتانگیزترین بخش ماجرا، حضور کسانی بود که تا پیش از این،در تمام عمرشا پیش از این چهلوهفت ساله هیچوقت نیامده بودند.
کنجکاو شدم!
از یکیشون پرسیدم:
«چی شد اینبار اومدی؟»
لبخند زد و گفت:«ممنونِ اغتشاشات اخیرم.
همونا ذهنم رو بیدار کردن.باعث شدن فرق واقعیت رو از اشتباه تشخیص بدم.»
و من همانجا ایستادم…در فکر !!!!
به این فکر میکردم که چطور بعضی آدمها
بعد از اون همه اتفاقات عینی،بیدارتر شدند، هوشیارتر، عمیقتر.و در مقابل،
چقدر آدم هم بودند که خودشان را به خواب زدند
خوابی انتخابی،خوابی زمستانی،
خوابی که انگار قصد بیدار شدن از آن را ندارند.
راستی عجب زمستانی…حتی .زمستان بیدار بود و شاهد …
اون روز فهمیدم،گاهی بیداری فقط مربوط به انسانها نیست،زمان، هوا، جامعه و تاریخ هم
دورههایی دارند که یا بیدار میشوندیا در خواب میمانند.
و انتخاب…
همیشه با ماست.
هدیه به روح بلند شهید سجاد ذبیحی🌹